عشق و عرفان free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
هو الطیف
حضرت موسی چوپان بود. گوسفندهای زیادی داشت. و روزها اونها رو بر می داشت و برای چرا به صحرا می برد. از میون اون همه گوسفند، یکی با همه فرق داشت. نگاه موسی به این گوسفند یه جور دیگه بود. موسی بیشتر از همه اون رو دوست می داشت. خودش از کوچیکی بزرگش کرده بود خودش بهش غذا داده بود. و بزرگ شدنش رو جلوی چشماش می دید. خیلی دوستش داشت. باهاش بازی می کرد، حرف میزد، مراقبش بود، نوازشش می کرد و بهش دل بسته بود. این گوسفند کوچولو هم که خیلی شیطون و بازیگوش بود، موسی رو بسیار دوست داشت.
یه روز صبح که موسی همه گوسفندارو جمع کرد و به صحرا برد، وسطای روز متوجه شد که انگار گوسفندشو نمی بینه. این طرفو گشت، اون طرفو گشت، همه گوسفندارو که پراکنده شده بودن جمع کرد، دنبالشون دوید که ببینه می تونه پیداش کنه یا نه. ولی گسفند کوچولوی موسی نبود. آخه کجا می تونه رفته باشه؟ خدایا! گم نشده باشه. نکنه گرگها گیرش آورده باشن و تیکه پارش کرده باشن. وای نه! موسی پریشان همه جارو به دنبال گوسفند گشت. ولی خبری ازش نبود. گوسفند رفته بود... غروب موسی با دل پر از غم گوسفند ها رو برداشت و به خانه برد و اونا رو پناه داد. اما چیکار می کرد با گوسفندی که به جونش بسته بود و حالا گمش کرده بود. شب دوباره به صحرا برگشت. دوباره همه اون جاهایی که هزار بار دنبال گوسفندش گشته بود سر زد. ولی اون نبود. غم بزرگی رو دلش نشست. غصه اینکه از دستش داده باشه دلش رو خون می کرد... روز ها می گذشت و موسی به امید پیدا کردنش روز و شب توی صحرا سر گردون بود. کاش بیشتر مراقبش بود. کاش رهاش نمی کرد... موسی خیلی گریه می کرد و هر روز که می گذشت غم دلش سنگین تر می شد. یه روز به خدا پناه برد و ازش کمک خواست که گوسفندشو بهش برگردونه. خیلی به درگاه خدا زاری کرد و گوسفندشو به خدا سپرد... یک روز که توی صحرا نشسته بود مشغول راز و نیاز با خدا بود متوجه شد چیزی از پشت به او نزدیک می شه. روش رو برگردوند و دید که گوسفند دوست داشتنی و عزیزشه. خودش بود. خودِ خودش. خدایا... برگشته بود... سالم و سرحال. موسی گوسفند رو در آغوش گرفت، نوازشش کرد، بوسیدش و از شادی، بسیار گریه کرد. چقدر دلتنگش شده بود. چقدر دوستش داشت چقدر بیشتر از همیشه عاشقش بود. چقدر دوریش سخت بود...
خدا وقتی موسی رو توی این حال دید می دونین چی بهش گفت. گفت موسی می بینی چقدر سخته که وقتی یکی رو دوست داری از دستش بدی؟ کسی رو که دوستش داری تو رو بگذاره و بره، می بینی موسی چقدر تلخه؟ وقتی بنده هام به من پشت می کنن و راهشونو کج میکنن و می رن و از من دور می شن خیلی تلخه. اونا نمی دونن که من چقدر مشتاقشونم، چقدر از اینکه رفتن غم می خورم. آخه من خودم آفریدمشون. خودم بهشون جون دادم و بزرگشون کردم و پروریدم. اما با گناهاشون از من دور و دور تر می شن. انقد دور که دیگه من رو از یاد می برن... و می بینی موسی که وقتی دوباره به سوی من بر می گردن، از کرده هاشون پشیمون میشن، دوباره به من پناه می یارن، چقدر از برگشتنشون خوشحال می شم. اینهایی که از پیش من می رن و دوباره برمیگردن، برای من خیلی عزیزن، من خیلی بیشتر از قبل دوستشون دارم، حتی بیشتر از اون موقعی که هیچ کار بدی نکرده بودن و پاکِ پاک بودن. من این برگشتنشونو دوست دارم. همین طور که عشق تو به این گوسفند آلان خیلی بیشتر از قبله. برای همینه که می گم من توبه کارها رو دوست دارم. همین که بعد از گمراهیشون یه روز دوباره منو پیدا می کنن، به آغوشم بر می گردن، تو چشم من خیلی عزیزترشون می کنه. من اونارو دوست دارم.
از وبلاگ سوفیا
خدایا!
چه پناهگاه امنی است نام تو، و تو چه انیس نزدیکی، تا آنگاه که هراسان شوم، بی درنگ به سویت بشتابم.
ترسیده ام! از غریبه ها، چون کودکی خرد و زار. آنها که از همه سو احاطه ام کرده اند. من گم شده ام و در میان این همه غریبه و نگاه آشنای تو را می طلبم... اما نمی یابم. مگر چه مدت است که دستم از دامن تو رها شده است؟ گویی دیر زمانی است و من ندانسته ام. حال من با این همه غریبه که خود را آشنا نشان می دهند تا مرا به نیستی بسپارند چه کنم؟... دیگر وقت آن است که نگاه مهربانت را نشانم دهی و قلب هراسیده ام را که محکم به سینه ام می کوبد آرام کنی.
خدایا! ترسیده ام از گذر بی محابای لحظه های عمرم که بی وقفه می تازند تا به انتها برسند. و من هنوز هیچ نشده ام که در خور تو باشد. اگر چه نگاه منتظر و مشتاق تو را برای گرامی شدنم، هر لحظه بیشتر حس می کنم. اما...
ترسیده ام! از کوتاهی زندگی و این قانون جاودانه تو که تنها یک بار فرصت زیستن به من داده ای. و من چون کودکی بی خیال و بازیگوش، این قانون تو را از یاد برده ام.
ترسیده ام! از خودم که به نادانان می مانم و از غریبه ها که تو را از یادم می برند و وجودم را می کاهند. اما خوب که تو هستی. تو که بزرگتری از دانایی و نادانی من. تو که راهبر منی در میان غربت غریبه ها. خوب که تو هستی. تو که امن ترین پناهگاه و نزدیک ترین انیسی. تا برای همیشه گم نشوم.
خشکی چشم ها از قصاوت دلهاست
قصاوت دلها از زیادی گناهان
زیادی گناهان از آرزوهای طول و دراز
آرزوهای بلند از فراموشی مرگ است
فراموشی مرگ از حب دنیاست
حب دنیا سرچشمه همه گناهان است
از بس تو را ندیده
حالا بیا
لنگرت را بینداز
اسماعیل صالحی
حجم زیادی از روابط ما آدمها از بازی درست شده. ماها، در بیشتر موارد، در بیشتر حالات داریم با طرف روبهرومون بازی میکنیم... چیزی میگیم خلاف آنچه در دلمونه، طوری رفتار میکنیم که خلاف نیت درونیمونه... طوری حرف میزنیم، طوری نگاه میکنیم، طوری رفتار میکنیم که احساس واقعیمون معلوم نشه... انقدر هم در این بازی حرفهی شدیم که دیگه نه تنها طرف مقابل، بلکه خودمون هم باورمون میشه احساسی که داریم نشون میدیم راسته، حرف واقعی همینه که داریم میزنیم، نیت درونی ما حاصلش میشه همین عملی که الآن داریم انجام میدیم...
بازی میکنیم... خیلی زیاد، هر روز و هر لحظه...
از همه مضحکتر، وقتییه که دو طرف، خودشون میدونن که دارن با هم بازی میکنن... در لحظه، در کلام، با علم و آگاهی با هم بازی میکنن... هر کدوم میدونن که دیگری میدونه که داره بازی میخوره و داره بازی میکنه... و به این بازیشون ادامه میدن و به روی خودشون نمیآرن... میخوان باور کنن اما نمیشه...
خیلی مضحکه... روابط انسانی!
از وبلاگ هانیه
منم بالای منبر این به اون در

روز گذشته پيامكهاي متعددي با مضمون "سلمان رشدي در اثر انفجار بمب در لندن به هلاكت رسيد؛ شادي قلب حضرت امام صلوات" دريافت كردم و تماسهاي متعددي از سوي افراد مختلف مبني بر اين جريان شيرين داشتم؛ متاسفانه تا اين لحظه هنوز هيچ منبع رسمي خبر به دردك واصل شدن اين ملعون را تائيد نكرده است.
اين پيامكها بيانگر اين موضوع است كه با گذشت ۲۱ سال از فتواي نیانگذار جمهوری اسلامی مبني بر اعدام سلمان رشدی ملعون هنوز اين حكم در افكار عمومي زنده بوده و افراد بسياري هستند كه براي تحقق اين فتواي تاريخي لحظه شماري ميكنند.
امام روحالله، پیام 25 بهمن سال 1367 خود را با آیه «انا للّه و انا الیه راجعون» شروع كرده بودند. میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت ایران نیز پس از انتشار این بیانیه چهارشنبه 26 بهمن 1367 را عزای عمومی اعلام كرد.
*سلمان رشدى كیست؟
احمد سلمان رشدى كه از ملكه انگلیس به دلیل ارتدادش لقب شوالیه دریافت كرده است؛ متولد 19 ژوئن 1947 میلادى یا 1326 شمسى در شهر بمبئى هند است.
وىنخستین بار با كتاب "بچههاى نیمهشب" به شهرت رسید و جایزه بوكر را بابت نگارش این اثر دریافت كرد. اغلب آثار رشدى از شبهقاره هند ریشه مىگیرد.
کتاب «آیات شیطانی» [Satanic verses] چهارمین اثر رشدی است؛ این كتاب رمانى است در 547 صفحه كه انتشارات معتبرى چون موسسه پنگوئن، در سلسله كتابهاى وایكینگ در سال 1988 میلادى به چاپ رساند و نهادهای غربی مخصوصاً اروپایی نیز به سرعت آن را نامزد جوایز بسیاری کردند؛ در پشت جلد این كتاب در میانه جلو، تصویر رزم رستم و دیو سپید چاپ شده است.
چهره آرام و شرقى رستم كه با پنجه دست چپ، گلوى دیو سپید را مىفشرد و با خنجر سینه او را دریده است و دیو سپید كه پاى چپش قطع شده و گرزش شكسته است و آخرین نفسهایش را مىزند.
گفته میشود کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی مستقیماً به سفارش "گیلون ریتكن"، رییس یهودى انتشارات "وایكینگ" با دستمزد بی سابقه 850 هزار پوند نوشته شده است.

*واکنشهای اولیه جهان اسلام به کتاب رشدی
40 روز پس از انتشار کتاب سلمان رشدی؛ ابتدا دولت هند و سپس پاكستان فروش این كتاب را ممنوع اعلام كردند.
این روند البته بعدها با انتشار فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی وسعت بیشتری پیدا کرد و بسیاری از کشورهای اسلامی به آن پیوستند.
روز 24 دى ماه 1367 مسلمانان شهر "برادفورد" انگلستان طى تظاهراتى، اقدام به سوزاندن نسخههاى كتاب "آیات شیطانى" نمودند.
روز 23 بهمن ماه برابر با 12 فوریه 1989، مسلمانان پاكستان در شهر اسلام آباد به تظاهرات پرداخته و ضمن دادن شعارهایى علیه آمریكا و انگلیس و نویسنده كتاب "آیات شیطانى"، به طرف مركز فرهنگى آمریكا حركت كردند.
این تظاهرات به برخورد افراد مسلح از درون مركز فرهنگى آمریكا با تظاهر كنندگان انجامید و باعث قتل 6 نفر و مجروح شدن بیش از 100 نفر گردید.
فرداى همان روز؛ تظاهرات مسلمانان هند علیه نویسنده و ناشران كتاب آیات شیطانی به شهادت یك نفر از سوى نیروهاى مسلح هند منجر شد.

*فتوای امام خمینی چه بود؟
فتوای بیسابقه امام خمینی بازتابی عظیم در پی داشت و تاثیرات عمیقی را در تمام زمینهها به دنبال آورد. متن کامل این فتوا به شرح زیر است:
انالله و انا الیه راجعون
به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان مىرسانم، مؤلف كتاب "آیات شیطانى" كه علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتواى آن، محكوم به اعدام مىباشند. از مسلمانان غیور مىخواهم تا در هر نقطه كه آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر كسى جرأت نكند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر كس كه در این راه كشته شود، شهید است ان شاءالله. ضمناً اگر كسى دسترسى به مؤلف كتاب دارد ولى خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفى نماید تا به جزاى اعمالش برسد.
و السلام علیكم و رحمةالله و بركاته
یک روز پس از این فتوای بیسابقه، دفتر امام خمینی (ره) با صدور اطلاعیهای تاکید کرد که بر اساس فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی؛ سلمان رشدی حتی در صورت "توبه" نیز واجل القتل است.
این اطلاعیه پس از آن صادر شد که برخی از محافل غربی کوشیدند با انتشار شایعه "توبه" سلمان رشدی؛ فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی را بیاثر نمایند. متن کامل آن اطلاعیه به شرح زیر بود:
بسمه تعالى
رسانههاى گروهى استعمارى خارجى به دروغ به مسئولین نظام جمهورى اسلامى نسبت مىدهند كه اگر نویسنده كتاب آیات شیطانى توبه كند، حكم اعدام درباره او لغو مىگردد؛ حضرت امام خمینى مدظله فرمودند: این موضوع صد درصد تكذیب مىگردد. سلمان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد بر هر مسلمان واجب است تا تمامى جان و مال خود را به كار گیرد تا او را به درك واصل گرداند. حضرت امام اضافه كردند كه اگر غیر مسلمانى از مكان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریعتر مسلمانان را آگاه كرده تا او را اعدام كنند، بر مسلمانان واجب است آنچه در قبال این عمل مىخواهد به عنوان جایزه یا مزد عمل به او بپردازند.
صدور این اطلاعیه از سوى دفتر امام خمینی باعث شد تا غرب متوجه این موضوع شود كه نه امام و نه دولت ایران هیچگونه تردیدى در انجام این فتوا ندارند و تدابیر و تاکتیکهایی مانند «توبه» سلمان رشدی نیز قادر به مهار بحران ایجاد شده نیست. این برداشت پس از آن قطعیت بیشتری یافت که در سال 1383 شمسی حضرت آیتالله خامنهاى رهبر انقلاب اسلامى در پیامى به زائران مكه بر واجب القتل بودن سلمان رشدى تاكید كرده و حكم امام خمینى(ره) را غیر قابل تغییر خواندند.
*سلمان رشدی کشته نشد اما...
در سال 1991 مترجم ژاپنی کتاب آیات شیطانى در توكیو به درك واصل شد و به مترجم ایتالیایى كتاب هم در میلان حمله شد. در سال 1993 ناشر نروژى كتاب نیز مورد حمله مسلحانه قرار گرفت.
سلمان رشدی هیچ گاه توسط مسلمانان «اعدام» نشد؛ با این حال زندگی برای او به یک جهنم تلخ مبدل گشت که حدود یک دهه او را به انزوای مطلق برد. پلیس انگلستان دهها میلیون پاوند برای حفاظت از وی هزینه کرد و کشورهای اروپایی تاوان سنگینی را به ویژه از منظر معنوی در حمایت از او پرداختند. رشدی البته به زندگی خود ادامه داد اما جهان غرب آموخت که اهانت به اسلام و اعتقادات مسلمانان میتواند هزینههایی سرسامآور و گاه غیر قابل پیشبینی به دنبال داشته باشد...
بعضی وقتا نباید بعضی چیزارو گفت..
باشه؟